کودکان مقدمند

کمپین بین المللی دفاع از حقوق کودکان

 
  آخرین اخبار
  • آیا در زندانها مهد کودک وجود دارد؟
  • حکم اعدام هیمن اورامی نژاد قطعی شد
  • اخبرها و رویدادها،تهیه و تنظیم: لیلا یوسفی
  • اعتراض زندانیان سیاسی در بند ٢ دارالقران رجایی شهر وضعیت جسمی بهنام ابراهیم زاده نگران کننده است!
  • خبرها و رویدادها تهیه تنظیم: لیلا یوسفی
  •   مطالب مرتبط:

     
     کمپینها
  • تعرض به کودکان ممنوع
  • کمپین علیه ختنه کودکان
  • کمپین علیه اعدام کودکان
  •  فعالیتها
  • گزارشي از مراسم يادبود ستايش قريشي
  • جشن شاد برای همه، به مناسبت سال نوـ ۱۳۹۵
  • گزارش فشرده و كوتاهى از جشن-رقص و پاى كوبى به مناسبت سال نو ٢٠١٦
  • برگزاری نمایشگاه بهاره نقاشی کودکان در روستای نروی از توابع پاوه
  • ما از طرف نهاد مدافع حقوق کودکان، سازمانها، احزاب و فعالین مدافع جهان شمول حقوق انسان….
  •  
     
      کودکان، ایدئولوژی و مذهب
    یکشنبه, 16th نوامبر, 2014 | میزگردها

    گفتگوی نشریه کودکان مقدمند با کریم شامحمدی٬ افسانه وحدت٬ مهراب دشتی٬ مرجان واعظ  و سیامک بهاری

    لطفا پاسخ دهید که آیا کودکان ایدٸولوژی و مذهب دارند؟

    افسانه وحدت: 

    با سلام به شما و خوانندگان نشریه. از قدیما بدرستی گفته اند کودک مثل کتابیست که صفحه هایش سفید است. کودک آزاد به دنیا میاید. عاری از هر مذهبی‌، ایدئولوژی ای، فرهنگی، سنتی و پیشداوری ای. حالا اگر این کودک در محیطی چشم بگشاید که به حقوقش به عنوان یک انسان و آینده این جهان احترام گذاشته شود و بدون اینکه استقلالش خدشه دار شود رشد کند، اگر به فرایض مذهبی‌ مجبورش نکنند و به او امکان بدهند از خلاقیتی که در وجود هر کودکی نهفته است استفاده کند، از آموزش علمی‌ بدون دخالت مذهب و خرافات بهره مند باشد، آنوقت میشود منتظر بود که صفحات آن کتاب نوشته نشده با دریایی از ابتکار، انسانیت، خلاقیت و سلامت فکری پر شود. عکس این هم صادق است. آنهایی که کودک را ملک شخصی میدانند، از حقوق مدنی و اجتماعی، آموزش و تفریح منعش میکنند، شرکتش در فعالیت‌های اجتماعی را جرم تلقی میکنند، از معاشرت با جنس مخالف منعش میکنند، و با تحمیل مذهب هزار و یک بلا سرش میاورند، صفحات کتاب را به تیرگی میکشانند و زندگی‌ کودک را به تباهی.

     کودک با مذهب به دنیا نمیآید همانطور که کودک مجرم به دنیا نمیآید. همانطور که کودک فقیر به وجود نمیآید. کودک تصادفی در خانواده‌ای مذهبی‌، ثروتمند یا فقیر به دنیا میاید. اینکه این کودک بعدا قرار است در زندگی‌، در مدرسه، و در جامعه چه به سرش بیاید این به جامعه‌ و خانواده ای که کودک در آن پا به جهان میگذارد برمیگردد. کودک متولد در خانواده مذهبی‌ متعصب، یک قربانی است. بایستی تمکین کند، زیر فشار و تحمیل سیستماتیک پدر و مادر باشد تا مذهب به ارث رسیده را بپذیرد. هر چه خانواده مذهبی‌ تر، و در مورد ایران اسلامی تر، به همان نسبت اختناق و کودک ستیزی بیشتر. حالا تکلیف این کودک که قرعه به نامش افتاده و در خانواده سکتاریست یا مذهبی‌ به دنیا آمده چیست؟ یا بایستی با استقلالش به عنوان یک انسان آزاده، با آزادیش برای دخالت داشتن برای آینده خودش، برای بدنش، آنچه انتخاب میکند، آنچه به تن میکند و آنچه آموزش میبیند، برای همیشه وداع کند یا جامعه بایستی به کمکش برود. اگر این کودک در ایران به دنیا آمده باشد، هیچ پناهی ندارد. با دولت قرون وسطی ای طرف است که نه تنها پناهی به او نمیدهد بلکه با قوانین شریعت در کمینش نشسته است  تا راه زندگی‌ اجتماعی و متعارف او را نابود کند. که با بسیج نوزادان و آموزش مذهبی‌ مملو از تبعیض و خرافات و آپارتاید جنسی‌ حساب کودکیش را برسد. ولی‌ اگر در اروپا به دنیا بیاید، که مردم با مبارزات خود مدت هاست که حساب مذهب را رسیده اند و حداقل در سیاست و اداره مملکت دستش را کوتاه کرده اند و دولت را وادار به تامین رفاه و امنیت کودک کرده اند طور دیگری میشود.

    پدر و مادر صاحب فرزندانشان نیستند مسول آنها هستند تا زمانی که کودک رشد فکری و جسمی لازم را برای مستقل شدن طی‌ کند. اگر زمانی مادر و پدر کودک عقب مانده ذهنی باشند، بیمار روانی‌ باشند، متعصب و مذهبی‌ باشند و بخواهند بچه‌هایشان را وادار به انجام فرائض مذهبی‌ کنند یا روسری سر دخترشان کنند، آنوقت بایستی نهاد‌های دولتی دخالت کنند و آنها را کمک کنند و یا سرپرستی کودک را به عهده بگیرند. در ایران همه این بلا‌ها را خود دولت سر کودک میاورد.

    کریم شامحمدی؛

    نه به هیچ وجه، به نظرم کودک نه ایدوئولوژی دارد و نه مذهب! چونکه مذهب و ایدئولوژی ساخته دست بزرگسالها، ساخته دست انسانها است. البته انسان موجودی انتزاعی نیست. بلکه در رابطه با جامعه و حکومتها هستند. این جامعه و حکومتهاست که این دنیای وارونه را ساخته اند و مذهب را هم برای توجیه این جهان وارونه آفریده اند. مذهب را به عنوان ارث، آنهم نه ارث مادری یا فامیلی بلکه به عنوان ارث پدری در گوشه و کنار دنیا علم کرده اند. چونکه مذهب فقط توجیه دنیای وارونه و اسلحه دست طبقات دارا نیست، بلکه مذهب تئوری توجیه مردسالارانه هم هست. کودکی که به دنیا می آید، بدون اینکه  اطلاعی از چیزی داشته باشد و هنوز و هنوز هم در گهواره است، مهر مسلمان زاده، یهودی زاده یا مسیحی زاده و غیره بر پیشانیشان زده می شود. به این صورت در ایام کودکی مرزبندی و گروه بندیها را به مراتب در ذهن کودک شکل می دهند. که به دنیای خیالی به مثابه دنیای خوشبختی  در دنیای دیگر عادت بگیرند که رسم و رسوم مذهبی جزء نرم زندگیش بشود. تولید و باز تولیدش می کنند با تبلیغات روز مره بزرگش می کنند. بودجه هنگفتی را برایش خرج می کنند،چونکه برای توجیه این نظم وارونه برای هدفی که در سر می پرورانند نیازش دارند. بنا براین نقد بر مذهب، مبارزه علیه مذهب مبارزه علیه این دنیای وارونه هم هست. رهایی از دست مذهب رسیدن به خوشبختیهای واقعی هم هست.

    در نتیجه باید گفت که نهاد کودکان مقدمند جهت گیری درستی را گرفته است و  وظیفه ما فعالین نهاد کودکان مقدمند این است که بیش از پیش به این امر واقف باشیم  که باید دست مذهب را در آموزش و پرورش و در زندگی کودکان قطع کرد.

    مهراب دشتی:

    پیش از هرچیز باید بگویم که کودک، انسانی است که بدون آن که بخواهد وتمایلش را اعلام کرده باشد، اتفاقی و تصادفی از یک پدر و مادر به دنیا می آید که ممکن است مذهب داشته باشند. ممکن است دارای سنتی باشند. ممکن است باورهای تعصبی خاصی داشته باشند. اما کودک هنگام تولد و حتی سال ها بعد نیز نه مذهب دارد٬ نه تابع سنتی است و نه تعصب دارد. به گروه و جمعیت و نحله ی مذهبی ای هم نمی پیوندد. چون که مساله اش نیست. امرش نیست. پدر و مادر وجامعه هم موظفند برای کودکان، زمینه ها و شرایطی همانند و یکسان وعادلانه برای یک زندگی شاد و کودکانه وانسانی فراهم کنند تا رشد کنند و استعدادهای خود را شکوفا کنند و در فعالیت های اجتماعی شرکت نمایند. این ها ازجمله حقوق کودکانند که انسانی اند و به همین اعتبار هم جهانی و جهانشمولند. کودک وقتی به دنیا می آید ، زبان ندارد. بنابراین اگر کودک نوزاد را در یک قبیله ی سرخپوستی قراردهند، زبان همان قبیله را یاد می گیرد. کودک وقتی به دنیا می آید، نام ندارد. نام را بزرگترها برای شان انتخاب می کنند وچه بسا که دردوران نوجوانی، بیشتر این نامها مورد علاقه ی کودکان نیست وآن ها سعی می کنند نام های دیگرو دلخواه خود را روی خودشان بگذارند.

    کودک در بدو تولد ، پرچم ندارد. وتابعیت از جمله حقوق اعتباری وتبعی است. کودک در هنگام تولد، دین ندارد. کودک، جهان بینی و ایدئولوژی ندارد. اینها، انتخابی است. چرا که این هر دو، محصول تجربه و شناخت است و کودک این تجربه و شناخت را ندارد. دین و ایدئولوژی، ارثی نیست که از راه ژن و کروموزوم و خون به کودک منتقل شود. مذهب و ایدئولوژی، روبنای زندگی اند. جزو مسائل بیولوژیک و ارگانیک (زیستی) او نیستند. کودکی که ازپدر ومادر هموفیلی و یا دیابتی متولد می شود، ممکن است به همان بیماری مبتلا شود .اما کودکی که از پدر ومادری فاشیست و یا لیبرال، به دنیا می آید نمی توان او را به اعتبار بینش و تعلق فکری پدر و مادرش، لیبرالیست و یا فاشیست خواند. کودک، کودک به دنیا می آید. به اعتبار اینکه از نتیجه ی آمیزش دو انسان به وجود می آید، انسان است. این است آن هویت اصلی کودک. در جوامع دین زده و ایدئولوژیک، کودکان علاوه بر اذیت و آزار و بی حقوقی که تحمل می کنند، بطور تقلیدی از دین خانواده و جامعه پیروی می کند. همان طور که گفته شد، مذهب و ایدئولوژی، عارضه ای است که اگر می خواهد باشد، در دوران رشد وزمانی که در برخورد با محیط و کسب تجربه های زیست اجتماعی قرار گرفته بنا بر مطالعات و علاقه و سلیقه ی خود حق دارد که دین داشته باشد ویا نداشته باشد.

    مرجان واعظ

    در دنیای امروز که پیشرفت علم و تکنیک با سرعت بسیار زیادی به پیش میرود و زندگی‌ اکثریت مردم را تحت تاثیر خود قرار میدهد مسئله نقش دین و مذهب در زندگی‌ کودکان اهمیت خاصی دارد. این پدیده که آیا کودکان مذهب دارند موضوع بحثهای متعددی بوده و بعنوان یک مسئله حساس به شمار میاید. پژوهشهای مختلفی‌ در این زمینه انجام شده و نتایج این تحقیقات با هم بسیار تناقض دارد.

    یک دلیل اصلی‌ این تناقض‌ها دیدگاههای مختلفی‌است که پژوهشگران برای تجزیه کردن این پدیده استفاده کرده‌اند. وقتیکه من برای جواب به این سوال به دنبال تحقیقات موجود میگشتم برای خودم این سوال پیش آمد که آیا غیر از این است که یک کودک بعنوان یک انسان جدید تصادفا و مستقل از اراده خود در خانواده ایی پا به حیات میگذارد. کودک خانواده و یا محیط اطراف و آنچه که در آن می‌گذرد را انتخاب نکرده است. حالا اگر خانوادهای که کودک در آن دوران کودکی خود را میگذارند مذهبی ‌باشند و سنتها و تعصبات خاص خود را داشته باشند احتمال اینکه کودک هم همان مذهب و سنتها را به ارث ببرد بیشتر است و بر عکس اگر خانواده به هیچ فرقه و مذهبی تعلق نداشته باشند کودک هم بی ‌مذهب بار می آید.

    ولی‌نظر شخصی ‌من این است که کودک در چه خانواده ای پا به حیات می‌گذارد مثل یک قرعه‌کشی و بخت آزمائی است. کودکان با مذهب به دنیا نمی‌آیند این محیط اطراف آنها است که آنها را با مذهب و یا بی‌ مذهب می‌کند. کودکان بطور مستقل از خانواده و یا محیط اطراف مذهب و ایدولوژی خاصی‌ ندارند. این محیط اطراف کودک است که داشتن مذهب را به آنان تحمیل می‌کند. سنتها و دین داشتن فقط تاثیر باورهای خانواده و محیطی‌ است که کودکان در آن رشد می کنند. البته این موضوع هم بستگی به سن کودک دارد.

    این انسانها هستند که مذهب را میسازند و آنرا به کودکان خود یاد میدهند. برچسب زدن مذهب به کودک تازه متولد شده، مجبور کردن آن به پیروی و فرمان بردن کورکورانه از دین به این معنی‌ است که بزرگسالان اعتقاداتی در مورد خلقت، دنیا، روش زندگی‌، اخلاقهای جنسی‌، سقط جنین و غیر را به کودکان تحمیل میکنند و این نوعی سوء استفاده ذهنی از کودک است. همانطور هم که در بالا به آن اشاره کردم با پیشرفت علم و تکنینک کودکان با حس کنجکاوی خود و با آموزش و پرورش بر اساس علم قادر هستند که به دنبال دلیل علمی ‌پدیده‌های گوناگون بروند. این وظیفه جامعه و دولت است که این آلترناتیو را برای کودکان مستقل از وضعیت اقتصادی و باورهای مذهبی ‌خانواده‌های آنان تضمین کند.

    سیامک بهاری؛

    من می خواهم از این فرصت استفاده کنم و از اهمیت این موضوع که کودکان ایدٸولوژی و مذهب ندارند و تاثیر مستقیمش بر حق کودکان صحبت کنم. این چه نیرو یا جنبش و یا رسم و آیینی است که کودک را باید به ایدٸولوژی خود متعلق کند؟ چرا چنین میکند؟ این چه نیرویی است که باید هویت بخشی به کودک را از سر تعلق به مذهب٬ آب و خاک تعریف کند. چرا وقتی کودک در خانواده ای مسلمان متولد میشود٬ در گوش نوزاد تازه متولد شده اذان میگویند؟ در شناسنامه کودک مذهبش را پیشاپیش می نویسند؟ چرا اینطور است؟ رفتار مدرن و سکولار با کودک طبعا خلاف این است.

    مذاهب از هر رنگ و قماشی که باشند به کودک مانند یک شیی و کالا مینگرند. برای نمونه درمذهب اسلام کودک متعلق به کیست؟ پاسخ ساده است٬ متعلق به پدر٬ جد پدری و به همین ترتیب تا به آخر این مرد است که صاحب کودک است. همانطور که حتی اسم گذاری برای کودک از پدر و جد پدری نتیجه میشده است. حسن ابن علی یعنی حسن پسر علی٬ نه حسن ابن فاطمه. پدر “مرد” صاحب قضیه است. این تعلق و تصاحب و مایملک ریشه تاریخی دارد. دقیقا از مالکیت بر زمین٬ اشیا و اولاد و احشام و غیره می آید. بنابراین ویژگی٬ کودک شخصیت مستقلی نیست٬ چیزی شبیه احشام و اشیا است که صاحب مذکری دارد. این تملک در ادامه منطقا به مذهب پدری هم بر میگردد. بنابراین از استقلال و قدرت انتخاب خبری نیست. کودک همانطور که متعلق به قوم و قبیله و طایفه و ملیت خاصی است٬ به همان ترتیب متعلق به مذهب پدر و ابا و اجداد ش هم هست. حالا هر چقدر هم که اسلام بگوید اکرموا اولادکم و احسنوا آدابکم٬ فرزندانتان را گرامی بدارید و با آداب و روش پسندیده با آنان رفتار کنید. زیاد تفاوتی نمی کند٬ مادام که گرامیداشتن معنایش پذیرفتن استقلال کودک بعنوان یک انسان مستقل نباشد. این اصل را باید اول پیش بکشیم تا مشخص شود اصلا دعوا بر سر چیست و چرا ما بر اینکه کودک مذهب و ایدٸولوژی ندارد٬ تاکید می کنیم. در واقع ما داریم کودک را از شر چیز معینی دور می کنیم.

    به استفاده از کودکان در جنگ ایران و عراق نگاه کنید. کودکان٬ فرزندان اسلام اند که در راه اسلام جان میدهند و شهید می شوند. مجوز این جنایت به سادگی از همین ویژگی گرفته شده است.

    تعیین و تامین حقوق کودک٬ یعنی پذیرفتن استقلال شخصیتی او٬ این دقیقا مقابل گروکشی و تعلق تراشی مذاهب قرار می گیرد. حتی عباراتی مانند آقا زاده و بنده زاده و شاهزاده و خانزاده و غیره هم که ظاهرا بار مذهبی ندارد٬ همگی توصیف تعلق اجباری کودک به جایگاه پدر و یا خانواده اند.

    ما در اینجا می خواهیم ضرورت عملی کردن شعار دست مذهب از زندگی کودکان کوتاه را تاکید کنیم. میخواهیم کودک را از زیر دست و پای مذهب و زنجیر اسارتی که به پای کودک می پیچد و تعلقات اجباری و کاذبی که برای کودک میتراشد نجات دهیم. فراموش نکنیم٬ اینکه کودک هیچ مذهب و ایدٸولوژی ندارد باید ضربدر سن تعیین شده برای کودک گردد. این از هر مهمی مهم تر است. همه انسانهای زیر هیجده سال کودکند و به هیچ مذهب و ایدٸولوژی نباید نسبت داده شوند.

    بر طبق فقه شیعه دختران مسلمان در نه سالگی به سن تکلیف میرسند. یعنی برای رفتن به جهنم و بهشت باید آماده باشند! این را قوانین فقهی و مذهبی تعیین می کنند. برای مذهب این یک فرض مسلم است که کودکانش بخشی از قلمرو ایدٸولوژیکش محسوب میشوند. مذهب تعجیل دارد هر چه زودتر به سن کودکی خاتمه دهد. تا سربازان مکلفش را بتواند رسما امر و نهی کند.

    برای جمهوری اسلامی دست اندازی به حیات کودکان یک امر سیاسی ـ ایدٸولوژیک است. برگزاری مراسمهای کودک ستیزانه  سه سالگان حسینی و صدور کارت نوزدان بسیجی و جشن تکلیف٬ قمه زنی کودکان خردسال تا بسیج دانش آموزی و اعزام به جبهه  و غیره از همین جا نشات میگیرند.

    نگاه مختصر به کتابهای درسی کودکان در سطح ابتدایی نشان از دست درازی مستقیم مذهب درهمه شٸون زندگی کودک دارد. قوانین مجازات اسلامی در حق کودکان یک نمونه دیگر از همین توحش مذهبی است.

    در یک جامعه آزاد و سکولار کودک بدون تعلق ایدٸولوژیک و مذهبی است. حفظ و نگهداریش٬ تربیت و آموزشش دقیقا بر پایه ای نٸوترال و خنثی نسبت به مذاهب است.

    نشریه کودکان مقدمند؛ نقش آموزشهای مذهبی در ایجاد آپارتاید جنسی در میان کودکان چبیست؟ 

    افسانه وحدت ؛بنیان آپارتاید جنسی‌ را اصلا مذاهب گذاشتند. مذهب نقش اساسی‌ در تبعیض و موقعیت فرودست زنان در طول تاریخ داشته است. در همه مذاهب و بخصوص اسلام، خیلی صریح و روشن زن را فرودست تر و بی‌ حقوق تر از مردان میدانند. درجه دوم بودن زن حکم الهی و قرانی است. البته این موضوع هم به سوال قبلی بر میگردد که کودک بدون مذهب به دنیا میاید. دختر و پسر که متولد میشوند به طور طبیعی دوست دارند با هم باشند و با هم رشد کنند، با هم از همان دوران خرد سالی‌ معاشرت کنند، با هم بخندند، ورزش کنند، درس بخوانند، با هم شادی کنند و همه این مسائل را با هم تجربه کنند. این سیر طبیعی رشد کودکان است. مذاهب  بخصوص مذهب اسلام، ضد معاشرت آزادانه دختر و پسر هستند و همیشه خواسته اند از این امر طبیعی جلو گیری کنند. به همین دلیل همیشه برای جلو گیری از معاشرت دختر و پسر باید از زور و تنبیه و سرکوب و حتا قتل استفاده کنند.

    آپارتاید جنسی‌ به نظر من موقعیت زن در ایران را دقیق بیان میکند. اینکه دختر و پسر را در مدرسه، دانشگاه، اتوبوس و ورزشگاه جدا کردند، راستش از مقاومت مردم ترسیدند و گر نه میخواستند حتی بیمارستان‌ها و کتاب‌های درسی‌ را جدا کنند. دختر را حتی شایسته آن نمیدانند که برابر با پسران درس بخواند، چون از نظر اینها دختر برای خانه داری و بچه داری آفریده شده است.

     مهمترین عامل ایجاد آپارتاید جنسی‌ در ایران به نظر من منافع جمهوری اسلامیست که تحت لوای مذهب و قوانین اسلامی و آپارتاید جنسی‌ حفظ میشود. تفرقه و جدایی بین زن و مرد، یعنی‌ تفرقه در جنبش مردم برای آزادی و برابری. آموزش مذهبی‌ در مدارس و ترساندن کودکان از آتش جهنم و هزار تا اراجیف و قصه‌های عهد عتیق و شستشو ی مغزی دادن کودکان میتواند بی‌ عدالتی‌ها و فقر را به دنیای دیگر حواله بدهد. میتواند ثروت آیت الله‌ها را توجیه کند و ثروتمند بودن و فقیر بودن را جزو سرنوشت انسانها بشمارد و به این ترتیب دزدی‌هایشان هم توجیه میشود. مذهب و آموزش‌های مذهبی‌ همیشه در خدمت طبقات حاکم بوده و اصلا به این دلیل مذهب را از روزاول علم کردند.

    ولی‌ جنبش آزادی زن هم جنبشی قدیمیست که بیش از ۱۰۰ سال علیه زن ستیزی و حقیر شمردن زن  در جریان بوده است و الان نقطه عطفش در خاور میانه است. جنبش آزادی زن در ایران علیه حکومتی مذهبی‌ وحشی اهمیت زیادی دارد و میتواند اسلام را برای همیشه لا عقل از سیاست و آموزش کنار بگذارد. آیت الله ها سعی‌ کردند با سرکوب و شکنجه زن را هر چه بیشتر در زندان حجاب فرو ببرند الان جنبش برهنگان راه افتاده. سعی‌ کردند آموزش را تماماً مذهبی‌ کنند، خودشان اذعان میکنند که اکثریت جوانان ایران شدیدا ضد مذهب هستند.  دوره سیاه جنبش اسلامی رو به اتمام است. آپارتاید جنسی‌ هم مانند آپارتاید نژادی در افریقای جنوبی به زودی به زباله دان تاریخ فرستاده خواهد شد.

    نشریه کودکان مقدمند: خشونت علیه کودکان در محیط های مذهبی به چه صورت است؟ آیا مدارس مذهبی را صحیح میدانید؟

    کریم شاه محمدی: 

    خشونت علیه کودکان در محیطهای مذهبی هم فیزیکی است و هم روحی. چونکه کودک بعنوان مایملک پدر و در سطح پائین تر مادر به حساب می آید و تبعیض جنسی هم جزیی از قوانین و مقررات و تئوری مذاهب است. در دنیای امروز، در قرن بیست و یکم هم تئوری نسبیت فرهنگی توجیه گر چنین خشونتها و بی حقوقی به کودکان است. در خیلی از کشورهای اروپایی از جمله سوئد که مبتکر ممنوعیت تنبیه کودکان بوده است و قانونا هم ممنوع اعلام شده است. ولی با تز نسبیت فرهنگی روی خیلی از بی حقوقی به کودکان تحت لوای فرهنگ خودشان روپوش گذاشته می شود. به نظرم سنتهای مذهبی از جمله ختنه کودکان، حجاب اسلامی،محروم کردن کودکان در فعالیتهای اجتماعی نه فقط  خشونت فیزیکی و روانی علیه کودک است بلکه به لحاظ  اجتماعی تعرض به حقوق کودک است. مدارس مذهبی یکی از این محیطها می باشد، که رسما با امکانات دولت چنین خشونتی را علیه کودکان چه به لحاظ فیزیکی و چه به لحاظ روانی رسمیت می بخشند.

    مدارس مذهبی نه فقط محیطی است که از روشهای قرن حجر برای آموزش کودکان به کار می رود بلکه محیطی است که کودکان را برای اهداف سکتهای مذهبی آماده می کند.

     ما شاهد نمونه های متعددی بوده ایم که نوجونان را به جبهه های جنگ فرستاده اند و از روی مین ردشان کرده اند و یا خود را منفجر کرده اند. تنبیه کردند، بی حرمتی، تحقیر و قتلهای ناموسی تتمۀ دوران عشیرتی است که مذهب تئوری توجیه آن دوران است و همین امروز هم عمل می کند. قتلهای ناموسی و خشونتهای ناموسی جزیی از این پدیده بوده و هست، که ما چند سال است در عرصه های گوناگون علیه آن جنگیده ایم  و باید بیش از پیش قد علم کرد و جلو این دست درازی، تجاوز، بی حرمتی و بی حقوقی به کوکان  را سد کرد.

    نشریه کودکان مقدمند:  آیا حجاب برای کودک با روان کودکی اش سازگاری دارد؟

    مهراب دشتی: مساله ی حجاب نیز از جهاتی مانند دین و ایدئولوژی است. اتفاقا این پدیده، خود زاییده دین است که به زور و بطور تقلیدی و کورکورانه به کودکان (دختر بچه ها) تحمیل می شود. در بعضی از دین ها و از جمله در اسلام با آن که  دختران تا ۹ سالگی مسئولیتی درپوشاندن  موی سر و قسمت هایی از بدن خود ندارند، اما در کودکستان ها و مدارس ابتدایی و حتی در مهد کودک ها به زور حجاب سر کودک میکنند تا به او عادت بدهند. این کار ضمن آن که جلوی رشد طبیعی کودک را می گیرد، آزادی اش را محدود می کند. کودک می بیند که نمی تواند مانند پسربچه های همسن خود مویش را درآفتاب و هوای آزاد رها کند و از همین جاست که خودش را از دیگران جدا می بیند. دختر بچه، با پیچیده شدن در روسری و مقنعه و چادر – آنهم به صورت اجباری- خود را در زندان احساس می کند. اعتماد بنفسش را از دست می دهد. در کودکستان و مدرسه به او گفته می شود که حجاب فقط پوشش نیست. علاوه بر پوشش باید نخندد. ندود. هرلباسی را که دوست دارد نپوشد. چون که دختر است و دختر باید وقار! داشته باشد. دختر باید سنگین باشد. و به این ترتیب ازهمان دوران کودکی از دختر، موجودی درجه ی دوم می سازند و زمینه  همه ی این تبعیض ها و تفاوت های ساختگی و جداسازی ها و تحقیرها و بی حقوقی ها از حجاب شروع می شود. حجاب از آن جا که در درجه ی اول با آزادی کودک به مثابه انسان مغایرت دارد، برای کودک مخرب است و به جسم وجان کودک، آسیب می رساند. روح کودک سرشار از شادی و راحتی و آزاد بودن و زندگی است وجسم کودک مملو از تراوت وتازگی و لطافت است. این روح و روحیه با محدودیت حجاب سازگاری ندارد جالب است که پشت حجاب کودکان، منفعت صنعتی به نام مذهب خوابیده است.

    نشریه کودکان مقدمند: آیا آموزش مفیدی در مذهب برای کودکان وجود دارد؟

    مرجان واعظ؛ به نظر من مذاهب سر دوستی و محبت با کودکان ندارند. مقصود من افراد مذهبی نیست٬ قوانین و دستورات مذهبی است. این دو را با هم قاطی نکنیم. شما در هیچ مذهبی راجع به حقوق کودکان چیزی نمی یابید! مذاهب به قرون و اعصار گذشته تعلق دارند. در زمان پیدایش و حتی شکوفایی مذاهب٬ حق کودک اصلا مقوله مورد توجه آن مذهب نبوده است. رسوم قبیله ای و عشیرتی که به قوانین مذهبی تبدیل شده٬ در آن دوران منطقا هم نمی توانسته به حق کودک بپردازد. در عین حال بها ندادن به کودکان و در زمره احشام قلمداد کردن آنها مستقیما به مذاهب راه یافته است. برای مثال به قربانی کردن اسماعیل توسط ابراهیم پیامیر دقت کنید. ابراهیم برای بدست آودرن دل خداوندش٬ فرزند دلبندش را به قربانگاه می برد. یا مثلا در داستانهای موسوم به عاشورا٬ حسین فرزند خردسالش که فکر کنم اسمش علی اصغر است را سر دست بلند میکند که طرف مقابل هم آن کودک را با تیر می زند. تصاحب کودکان دختر یک نمونه دیگر از کودک ستیزی مذاهب است. مثلا ابوبکر دختر خردسالش عایشه را که شش و یا هفت ساله است را به محمد پنجاه و چند ساله میدهد. محمد پیامبر است و قوانین اسلامی از او سرچشمه می گیرد. بنابراین او دارد سنگ بنای کودک ستیزی و بی حقوق کردن و تجاوز به حریم کودک را قانونی و شرعی و حتی واجب میکند. نگاهی به قوانین جزایی اسلامی در جمهوری اسلامی بیندازید٬ مو به مو بر مدار ضدیت با کودک و دوران کودکی اوست. در واقع میخواهم بگویم که مذاهب تعریفی برای کودکی ندارند. این مقوله ای نبوده که به آن توجه کنند. هزار و یک قانون برای انواع معاملات و ازدواج و طلاق و اداب جنسی و دینی دارند. اما کودک و حقوقش حتی جزیی حاشیه ای از موضوعات مورد توجه آنها نیست.

    حجاب کودکان یک نمونه بارز از دخالت خشن مذهب در زندگی کودکان است. فشار برای پذیرفتن قوانین مذهبی واجرای آن از سنین خردسالی کودک شروع میشود و برای مثال در مذهب اسلام برای دختران نه سال و پسران پانزده سال قمری پایان کودکی و آغاز سن تکلیف است. مذاهب و مشخصا مذهب اسلام در اساس کودک ستیزند. حالا با هر روایتی نگاه کنید٬ مثال کم نیست. از جمهوری اسلامی تا طالبان و غیره همه جا بساط کودک آزاری اسلامی گسترده است.

    حالا امیدوارم موقعیتی باشد که جواب این سوال را در نشریات آینده هم دنبال کنیم چرا که جواب این سوال ابعاد بسیار متفاوتی از زندگی‌ کودکان را در برمی‌گیرد و با توجه به سن کودکان در دوره رشد تاثیرات مختلفی‌ را مطرح می‌کند. تربیت دینی کودکان یکی ‌از ابتدایی‌ترین بعد نقض حقوق کودکان است. پرورش و دخالت مذهب در زندگی‌ کودکان به معنی ‌یاد دادن کودک و تشویق آن به اطاعت کورکورانه از یک سری قوانین و سنتهای عقب مانده است.

    نکته حائز اهمیت، فرضیه و تصوراتی است که ما متاسفانه راجع به دین کودکان می کنیم وطبیعی می پنداریم که کودک مسلمان زاده، مسلمان باشد و یا کاتولیک و یا هر دین دیگری. در حالی که در مورد باروهای غیر دینی چنین انتظار و فرضی وجود ندارد مثلا اینکه به طور پیش فرض بپنداریم که کودک یک پدر علاقمند به پرنده شناسی و یا اقتصاد و غیره بطور خودکار و حتما علاقه مند به پرنده شناسی و یا اقتصاد می باشد. مساله ای که اندیشمندان مختلفی نظیر ریچارد داوکینز به آن اشاره کرده اند که به شدت مخالف این هستند “که به کودکان و مخصوصاً به خردسالان برچسب “بچه های کاتولیک”  یا “بچه های پروتستان” بزنند. به نظرم این کار خیلی شریرانه ای است چون در واقع معادل این است که  فرض کنیم باورها، جهان بینی، و اعتقادات دینی والدین به طور خودکار به کودک ارث می رسند. “انتظار اینکه کودکان را در مسائل و باورهای دینی وارد کنیم و از آنها بخواهیم رویکردها و رفتارهای دینی داشته باشند دقیقا به مانند این است که از آنها بخواهیم راجع به سیاست یا اقتصاد وارد شده و نظر داشته باشند.

    ایده مدرسه های مذهبی، حتی بیش از این بی پایه و زیان بار است. داوکینز مثال جالبی در این مورد ارائه می دهد: “حال تصور بفرمائید که چه می شود  اگر خود ما هنگام تولد کودک به او برچسب قرمز یا آبی بزنیم. این بچه را به مدرسه ی آبی ها بفرستیم و آن یکی را به مدرسه ی قرمزها. به کودکان آبی بیاموزیم که قرار است بعدها همسران آبی داشته باشند، و کودکان قرمز هم همسران قرمز داشته باشند. با این وصف، آنها هم وقتی بچه دار شدند، همان طوق  را بر گردن طفل شان می نهند و قس علیهذا. و اگر این نسخه را تا به ابتدا دنبال کنیم به کجا می رسیم؟ آیا توضیح بیشتری لازم است؟”

    تربیت و تدریس دین لازمه یاد دادن اصول و ارزش‌های انسانی ‌و اخلاقی ‌نیست. این حق اولیه هر کودکی در هر کجای دنیا است که ذهن بی آلایش و پاکش توسط ویروس مذهب و یا هر گونه باورهای مشابه ای آلوده نشود. این وظیفه اجتماع است که همانطور که اجازه تنبیه جسمانی به والدین نمی دهد، اجازه ارتکاب چنین آزارهایی که اثر ماندگاری در زندگی کودک خواهند داشت را نیز به والدین و یا مسولین مراقبت کننده آنها ندهند. ذهن آلوده کودک، می تواند باورهای غلط را پر و بال داده و بعد هم به نسل بعدی بباوراند و منتقل کند.

    اجبار کردن کودکان به بیان و انجام اعتقادت مذهبی‌ چه در خانواده و چه در محیط مدرسه نقض کردن حقوق کودک است.

    نشریه کودکان مقدمند: کودک از دید مذاهب کیست؟

    سیامک بهاری: اجازه بدهید این موضوع را با یک نمونه و مثال از توحش مذهبی در حق کودک تو ضیح بدهم که کار را هم ساده تر کرده باشم.

    به فقه شیعه و تو ضیحاتش در باره کودک نامشروع نگاه کنید! همان که به اسامی ولدالزنا و یا حرام زاده و از این قبیل خطاب میشود! این یک نمونه کامل و دقیق از دید مذهب در حق کودک است. تخم حرام! بند ناف کودک و اتصال آن به بزرگسالی و ادامه زندگی کودکی است که از همه جا بی خبر از بد حادثه در جهنمی که مذهب به پا کرده است متولد گردیده است. کودکی که فارق از هر رسم و آیینی متولد شده مستقیما در آتشی که رسم و رسوم و قوانین مذهبی برایش فراهم کرده اند میسوزد. کودک از دید مذهب موجودی بی هویت است که تعلقش به خانواده و اجداد به او هویت می بخشد. برای نمونه به تبصر ماده پانزده قانون ثبت اسناد جمهوری اسلامی نگاه کنید: “تابعیت یک رابطه معنوی و سیاسی است که شخصی را به دین یا دولت معینی مرتبط می سازد، به همین جهت دو نوع تابعیت دینی و سرزمینی وجود دارد. تابعیت در ایران، متاثر از دو سیستم خاک و خون است. کودکی که یکی از پدر و مادرش هنگام بستن نطفه اش مسلمان باشند، تبعه اسلام محسوب می شود.” توجه دارید که این نمونه تیپیکی است که نشان میدهد کودک در مذهب اسلام کیست.

    تراژدیهای رفتار با کودکان در جنگ بالکان در دهه نود میلادی از همه طرفهای متخاصم چیزی نیست که فراموش شده باشد.

    بقیه مذاهب هم به  همین منوال با کمی بالا و پایین نسبت به کودک مینگرند. موضوع حقوق کودک اساسا تاریخ پرسابقه ای ندارد. مربوط به عصر تجدد بشر است و نگاهی که عمدتا در جوامع پیشرفته تر نسبت به حقوق انسان و طبعا نسبت به حقوق کودک شکل گرفته است. مذاهب تاریخا و منطقا نمی توانسته اند حق و حقوقی برای کودک قابل شوند. به همین دلیل هم تٸوریسینهای مذهبی با هزار حیله و نیرنگ تلاش دارند در کتابهای مذهبی شان چیزی در این باره بیابند که بتوانند خود را نسبت به حقوق کودک متعهد نشان دهند. منتهی رفتار عملی مذاهب از کلیسا تا کنیسه و مسجد و معبد بشدت کودک ستیز است. نمونه رفتار ابراهیم پیامبر با اسماعیل خیلی مثال روشنی است که بخوبی جایگاه و شان کودک را در مذاهب نشان میدهد.

    رفتار کودک ستیزانه حکومت اسلامی در ایران یک نمونه تاریحی از رفتار وحشیانه نسبت به کودک و حقوق کودک است.

    بنابراین کودک از دید دین موجودی بی هویت و بی حقوق است که نسبت و تعلقش را مذهب تعیین می کند. عبارات بچه مسلمان٬ بچه یهودی و یا مسیحی توضیح همین بی حقوقی است.

    اما یک نکته مهم را در همین جا میخواهم تاکید کنم٬ کریم شامحمدی هم به درست به آن اشاره کرد٬ نسبیت فرهنگی٬  دوشادوش مذهب برای کودکان خطر آفرین است. اگر دین حقی برای کودک قایل نیست٬ معتقدین به تز نسبیت فرهنگی با قبول اینکه این فرهنگ آنهاست٬ سنت و آیین آنهاست٬ اینطور رشد کرده اند٬ دست دین را برای اجرای هر نوع دست درازی به حق کودک٬ در پیشرفته ترین کشورهای که مذهب این امکان را از دست داده که مسقمیا دستش در زندگی کودکان دراز باشد٬ باز میگذارد. خدمات بی شبهه نسبیت فرهنگی به دست درازی مذهب و هجوم به حق کودکان در اروپا و سایر کشورهای پیشرفته بخشی از این سناریو است. میخواهم یکبار دیگر به ضرورت کوتاه کردن دست مذهب از زندگی کودکان تاکید کنم. بجز این سعادتی برای کودکان متصور نیست.

    نشریه کودکان مقدمند:

    از حضور همگی شما در این میزگرد سپاسگزاریم٬ اینکه موضوعات میزگرد مورد توجه خوانندگان نشریه قرار گرفته است٬ خوشحالیم. پروژه ای که ما پیش رو داریم طولانی و وسیع است. میزگردها وسیله ای است تا به نکات کلیدی که فعالین دفاع از حق کودک نیاز دارند٬ پرداخته شود. به سوالاتی که اینجا و آنجا مطرح میشود و گاها حتی بعنوان مانعی برای پیشرفت کارها ست بپردازد. تلاش ما این است که عزیزان بیشتری را در میزگردها شرکت دهیم٬ سوالات و نکات حساب شده تری را مطرح کنیم و در این راه جدا به کمک شما خوانندگان عزیز نشریه نیازمندیم. پیشنهادات خود را با ما درمیان بگذارید٬ نظر بدهید و در این باره ما را کمک کنید.

     

     
    عضو نهاد شوید نشریه کودکان مقدمند برنامه تلویزیونی کودکان مقدمند
    Contact Address:

    Box 3225
    10364 Stockholm - Sweden

    Children First Now:

    childrenfirstnow1@gmail.com
    0046-76-995-6754 / 0046-70-852 67 16

    Donation:

    Bank giro: 5080-2065
    Postgiro: 128012-2

    © 2004 - 2017 / تمامی حقوق متعلق به نهاد کودکان مقدمند است.
    نقل مطالب با ذکر کامل منبع (نام و آدرس سایت) بلامانع است.