کودکان مقدمند

کمپین بین المللی دفاع از حقوق کودکان

 
  آخرین اخبار
  • آیا در زندانها مهد کودک وجود دارد؟
  • حکم اعدام هیمن اورامی نژاد قطعی شد
  • اخبرها و رویدادها،تهیه و تنظیم: لیلا یوسفی
  • اعتراض زندانیان سیاسی در بند ٢ دارالقران رجایی شهر وضعیت جسمی بهنام ابراهیم زاده نگران کننده است!
  • خبرها و رویدادها تهیه تنظیم: لیلا یوسفی
  •   مطالب مرتبط:

     
     کمپینها
  • تعرض به کودکان ممنوع
  •  فعالیتها
  • گزارشي از مراسم يادبود ستايش قريشي
  • جشن شاد برای همه، به مناسبت سال نوـ ۱۳۹۵
  • گزارش فشرده و كوتاهى از جشن-رقص و پاى كوبى به مناسبت سال نو ٢٠١٦
  • برگزاری نمایشگاه بهاره نقاشی کودکان در روستای نروی از توابع پاوه
  • ما از طرف نهاد مدافع حقوق کودکان، سازمانها، احزاب و فعالین مدافع جهان شمول حقوق انسان….
  •  
     
      میزگرد ممنوعیت ازدواج کودکان.
    چهار شنبه, 20th آگوست, 2014 | میزگردها

    چگونه باید به این پدیده دردناک پایان داد!؟

    گفتگوی نشریه کودکان مقدمند با کریم شامحمدی٬ افسانه وحدت٬ مرجان واعظ و سیامک بهاری

    به میزگرد خوش آمدید٬ لطفا پاسخ دهید که پدیده ازدواج کودکان در ایران٬ را چگونه می بینید؟ چگونه میشود مانع این پدیده شد؟

    افسانه وحدت:
    با تشکر از شما، این سومین میزگرد نشریه است و به نظر من این مباحث ضروری است و برای فعالینی که میخواهند با کودکان مقدمند کار کنند هم دسترسی به مواضع نهاد سهل تر میشود. در مورد ازدواج کودکان ما در برنامههای تلویزیونی نهاد که از کانال جدید پخش میشود، مفصل صحبت کرده ایم. و جا دارد که این بحث به طور کتبی هم ارائه شود.
    به تمامی جنایاتی که حکومت اسلامی در ایران مرتکب شده و به کودک ستیزی سیستماتیک این حکومت در ۳ دهه، ازدواج کودکان هم باید اضافه کرد که لکه ننگ دیگری است بر پیشانی ننگین این حکومت. نزدیک به یک میلیون کودک طبق آمار دولتی ازدواج کرده اند که ۶۵۰۰۰ آنها زیر ۱۴ سال هستند. که البته اینها ازدواجهای ثبت شده هستند. در دهات دوردست و بویژه استان سیستان و بلوچستان حتی کودک ثبت نشده وجود دارد چه رسد به ازدواج ثبت شده. به همین دلیل تعداد کودکان ازدواج کرده خیلی بیشتر از این رقم است. لازم به تحقیق و بررسی جامعی نیست که بتوان فهمید که تک تک این کودکان در وقت ازدواج با چه فاجعهای روبرو شده اند و با چه کابوس و ترس و وحشتی پا به آیندهای نامعلوم گذاشته اند. هنوز باور کردن اینکه در قرن ۲۱ کودک ۱۰ سالهای را کسی با پشتیبانی و ثبت دولتی مجبور به ازدواج کند مشکل است.ازدواج قانونی کودکان اوج بی تمدنی و عقب ماندگی یک حکومت است. اوج ستیز با زندگی و آینده کودکان است و بایستی در صدر فعالیتهای فعالین قرار گیرد. بایستی سریعاً متوقف شود.
    آمار ازدواج کودکان در طول حیات حکومت اسلامی، سیر صعودی داشته است. فقط یک مورد در استان گلستان در ۵ ماهه اول سال جاری، ازدواج ۱۴ پسر زیر ۱۵ سال و ۴۱۴ دختر زیر ۱۴ سال به ثبت رسیده است. حتما به خاطر دارید حدود ۲ هفته پیش، در استان هرمزگان ازدواج ۵ دختر زیر ۱۰ سال به ثبت رسید. در همین رابطه مدیر کل ثبت احوال هرمزگان اعلام کرد که طی ۱۰ ماه امسال، بیش از ۵۳۰ ازدواج زیر ۱۰ و ۱۴ سال در این استان به ثبت رسیده است و این فقط حکایت۲ استان است. از لابلای این آمارها خون میچکد، این آمار گوشهای از جنایت حکومت اسلامی علیه کودکان ایران است، این آمارها همچنین آمار کودکانی است که نگونبخت شده اند، گاها مورد آزار و اذّیت دائمی قرار گرفته اند، کودکیشان از آنها ربوده شده، آیندهشان ویران شده، حقٔ آموزش از آنها گرفته شده، و یا از همه فاجعه آمیز تر کودکانی که در حین به دنیا آوردن کودکی دیگر جان باخته اند. هنوز آماری از تلفات این ازدواجها در ایران وجود ندارد.
    دختران خردسالی که در دهات دور دست ایران به اسم ازدواج به آنها تجاوز میشود و حامله میشوند طبق تحقیقات جهانی اکثریت دخترانی که در خردسالی حامله میشوند در موقع زایمان میمیرند چرا که بدن کودکانه آنها هنوز آماده حمل کودک دیگری نیست و تحمل فشار زایمان را ندارد. دخترانی که جثه درشت تری دارند، و زنده میمانند، آسیبهای واژنی جدی میبینند که تا آخر عمر با آنهاست. پارگی مثانه و عفونت مزمن مجرای زایمان باعث بیماری آنها میشود و تعفن شدید موضعی نیز ایجاد میکند. این مسئله گاهاً باعث ترد این دختران از طرف خانواده و اهالی روستایی است که در آن زندگی میکنند.
    حکومت ایران حکومتی مذهبی است و قوانینش، قوانین شریعت.مذهب در قدرت افسار گسیخته است، وحشی است، ظالمانه و غیر انسانی است. ضدّ کودک است، وجود کودکی را نفی میکند، هر بلایی سر کودک میاورد و به روی همه وحشی گریهایش مارک قانونی مذهب را میزند. به همین دلیل بایستی شجاعانه به جنگش رفت. مذهب و در عصر ما اسلام، دوران کودکی میلیونها کودک را به کابوسی حیرت آور تبدیل کرده است. دختر ۹ ساله زن نامیده میشود، تحت نام ازدواج مورد تجاوز جنسی قرار میگیرد و در صورت نافرمانی مجازات اسلامی میشود. مذاهب تجاوز به جسم و روان کودک را به امری عادی تبدیل کردند. مقام کودک را در ردیف احشام که میتوان آن را برای خدا یشان قربانی کرد و مثل گوسفند سر برید تنزل دادند. حرمت انسانی کودک را از او ربودند. زشتی هر تجاوزی به روح و روان کودک را امری طبیعی تلقی کردند. فرمان کشتن، تحقیر زن و کودک جزو برگهای قرآن است. و این زیر پا گذاشتن حقوق انسان در ادیان بزرگ ۳ گانه به کرات دیده میشود. این افتخار ادیان است که کودکانشان در برابر خدا ارزشی ندارند. “حضرت” ابراهیم دست پسرش اسماعیل را گرفت به بالای کوهی رفت که سرش را ببرد و او را در راه خدا قربانی کند. این وحشی گریهای بیمار گونه که در مذاهب وجود دارد و در این سه دهه هم دنیا شاهدش بوده است حرمت و منزلت انسان را خدشه دار میکند، مقام کودک را به عنوان یک انسان عزیز و با ارزش پایین میاورد. در دیدگاه مذهبی زن فتنه گر و عامل انحراف مردان است، باید مطیع مرد باشد. بایستی بدنش را بپوشاند و حجاب سرش کند تا جامعه دچار فساد نشود. در مدرسه به دختر می آموزند که وظیفه اش خانه داری و بچه داری است و باید به شوهرش خدمت کند چرا که نصف شوهرش ارزش دارد. و باید زود شوهر کند که چشم و گوشش باز نشود و فساد ایجاد نکند.
    عامل دیگر ازدیاد و رشد ازدواج کودکان در این ۳ دهه، علاوه بر شستشوی مغزی از طریق مذهب، تبلیغات و تشویق حکومتی، فقر و سیه روزی روزافزون مردم است. خانوادههایی که زیر بار فشار مخارج و هزینههای سنگین زندگی کمر خم کرده اند و توانائی تامین حتی یک وعده غذا برای سیر کردن شکم فرزندانشان را ندارند حاضر میشوند دختران خردسال خود را در ازای بخور و نمیری به مردان دهها سال بزرگتر بفروشند. این جنایات وحشیانه آشکارا، قانونن و شرعاً در ایران و دیگر کشورهای با حکومتهای عقب مانده و وحشی بخصوص کشورهای اسلام زده مثل ایران هر روزه اتفاق میافتد.
    بر طبق آمار یونیسف ریسک ازدواج برای ۸۲ میلیون دختر از ۱۰ تا ۱۷ سال وجود دارد. دو سوم از این کودکان که ازدواج میکنند از طرف همسرانشان که غالبا سنشان خیلی بالاتر است، مورد ضرب و شتم دائمی قرار میگیرند. امکان تحصیل برای همیشه از آنها سلب میشود، آینده آنها به کلی از ارادهشان خارج میشود. تعدادی از این دختران وقتی خطر ازدواج را حس میکنند از ترس فرار میکنند و چون پناه گاهی ندارند معمولا به دام گروههای فاسد قاچاق انسان میفتند. با دهها جور خطر روبرو میشوند. عدهای به قتل میرسند. یا از طرف عضوی از خانواده که “ناموسش” لکه دار شده و یا به دست سؤ استفاده گران دیگر. تعدادی موفق میشوند و به اروپا میروند.

    چگونه میشود مانع این پدیده شوم شد؟
    به نظر من راههای مختلفی را بایستی پیمود. مهمترین و ایدآلترین راه ریشه کن کردن فقر است، که البته مبارزه وسیع مردم را میطلبد. وقتی مردم در رفاه باشند، به آموزش علمی و به دور از خرافات دسترسی داشته باشند. حقوق کودکان و انسانها را بدانند، زیر بار این جنایات علیه کودک نمیروند. با دست خودشان آینده جگر گوشههایشان را خراب نمیکنند. او را به این کابوس وحشتناک نمیسپارند. اگر این جنایات آشکار حکومت مذهبی را قبول نداریم، اگر در پی باز گرداندن حرمت و منزلت انسان و کودک هستیم بایستی متشکل شویم. سکوت وضعیت را از این هم بد تر میکند. سال دیگر دسترسی به کودک شیرخوار و “شهوت رانی” با نوزاد هم که طبق رساله رهبر سادیست دولت، آیت الله خمینی کاملاً شرعی است هم ساده تر میشود. راستش علیه این جنایات میبایستی همه دنیا قیام میکرد. و خواهان محاکمه سران حکومت اسلامی به جرم علیه انسانیت میشد. خوشبختانه با وجود این همه توهین، تحقیر، تبعیض و سرکوب، زنان و دختران جوان از پایههای مهم مبارزه علیه رژیم اسلامی
    میباشند و حضور خود را تقریبا در تمامی عرصهٔها نشان داده اند. ادامه مبارزات موجود با تشکل بهتر و سازمان یافته تر ضروری است. در این رابطه خوانندگان را به خواستهای فوری جنبش دفاع از حقوق کودکان که در همین نشریه درج شده است رجوع میدهم و امیدوارم فعالین حول این خواستها جمع و متشکل شوند.
    مرحله بعدی اسلام زدایی از ارکان جامعه است. قوانین مذهبی و شریعت بایستی هر چه زود تر لغو شود. این قوانین دشمن آزادی و خلاقیت کودکان است و به طور کلی با شادی، خلاقیت، علم و مدرنیسم در تضاد آشکار است.

    کریم شامحمدی:
    طبق آخرین آماری که کارشناسان حکومت جمهوری اسلامی ارائه داده اند، از هشتصد هزار ازدواج کودکان در سایتهایشان نوشته اند. و می گویند فقر مالي و فرهنگي و یاسطح سواد، هم دليل اين ازدواجها است.
    ببینید، پدیده ازدواج کودکان چنان شنیع و تکان دهنده است که کارشناسان همین حکومت را هم واداشته است که عکس العمل نشان دهند و به اصطلاح خودشان دلایل آنرا هم یافته اند. از دلایلی استفاده کرده اند، رایج البته بی خاصیت و سوخته، می خواهند به این وسیله روی عاملین اصلی و دلایل آن سرپوش بگذارند. آبرویی برای جمهوری اسلامی دست و پا کنند و قوانین شریعت را از زیر تیغ انتقاد بیرون بکشند. ولی ما مدافعین حقوق کودکان و انسانهای کودک دوست و آزاده، نخواهیم گذاشت چنین اتفاقی بیفتد و آنرا افشا خواهیم کرد.
    به نظرم ازدواج کودک یعنی تجاوز به کودک و تجاوز به کودک هم در دنیای متمدن امروز جرم سنگینی محسوب می شود. بنابر این مسببین و عاملین آن مجرمند و باید اعلام جرم کرد. می گویند ،،فقر مالي و فرهنگی، دليل اين ازدواجها است. ناگفته نماند مشابه همین تئوری و تز را تحت عنوان تز، نسبیت فرهنگی٬ در سوئد یا اروپا داشتیم که بی حقوقی به کودکان٬ مهاجر، را تحت لوای فرهنگ خودشان سرپوش میگذاشتند. ولی جوابشان را گرفتند و همین حرکت اعتراضی در دفاع از حقوق کودک موجب شد که تغیراتی در قوانینشان به وجود بیاورند. تز، نسبیت فرهنگی، پوششی بود و هست برای ایجاد تبعیض همه جانبه اجتماعی، حقوقی، فکری، جغرافیایی و مدنی میان ساکنین یک کشور است که اساسا بر حسب نژاد، مذهب و قومیت این تقسیم بندی صورت می گیرد. این یک اقلیت تراشی است و ربطی به حقوق جهانشمول کودکان که با تلاش انسانهای آزاد اندیش و پیشرو بدست آمده است ندارد. کودکان جزء هیچ اقلیتی نیستند بلکه شهروندان متساوی الحقوق هر جامعه ای هستند که آنجا زندگی می کنند. به هر حال به تزهای کارشناس ما برگردیم. اگر برای یک لحظه قبول کنیم که، فقر و فرهنگ، دلیل این پدیده هست، بنابراین سوالی که باید جوابش را داد این است که راه حل قرار است چه باشد. آیا حکومت جمهوری اسلامی لطف و عنایت می فرماید که این خانوادهها را ثروتمند کند، فرض بگیریم به چند خانواده هم پولی عطا کردند در این صورت قانون شریعتشان را کجا قرار است مخفی کنند آنجا که رسما از ازدواج کودکان دفاع می کند بنابر این قبل از هر چیز باید فکری به حال قوانین شریعت بکنید. در مورد فرهنگ هم دیگر هیچی، چونکه از نظر چنین کسانی، فرهنگ هم نسبی است و مال خودشان هست و بنابر این نمی شود کاری کرد.
    در صورتیکه فرهنگ یعنی روش زندگی و روش زندگی هم جلو چشم همه انسانها تکامل پیدا می کند و پیشرفت علم و تکنیک امروزه، بیشتر از هر زمانی مرزها را در نوردیده است و این اقلیت تراشیها بیشتر از هر زمانی پوچی خودش را نشان می دهد. ببینید این خط و نشانها را که هواداران تز نسبیت فرهنگی می کشند به غیر از بی حقوقی به کودکان چیز دیگری نیست این آقایان به جای اینکه تلاش کنند قانونی تصویب شود که در دفاع از حقوق کودک برخیزد و بساط این بی حقوقی را جمع کند در عوض به جان قوربانیان می افتند آنهم به خاطر اینکه روی قوانین شریعت و عواملین آن روپوش گذاشته شود اینهم شغل شریفی است که کار شناسان ما دست و پا میکنند.
    از نظر من ازدواج کودکان تتمۀ جوامع عشیرتی و مرد سالارانه است، ریشه اش در جامعه نابرابر است و مذهب هم تئوری توجیه این پدیده ها می باشد.
    ناموس و ناموس پرستی، خشونتهای ناموسی و قتلهای ناموسی هم از اینجا سر چشمه می گیرد. بی حقوقی به کودکان از هر تاریخی و جوامعی نشئت گرفته باشد فرقی در قضیه نمی کند مسئولش دولتها و جامعه است.
    دولتها موظف هستند که قانون برابر، جهانشمول و یکسانی را به نفع کودکان تغیر دهند و دست قوانین مذهبی را هم در زندگی کودکان باید کوتاه کرد. اگر “فقر” هم یکی از عوامل چنین بی حقوقی به کودکان باشد باز هم جامعه و دولتها هستند که امکانات رفاهی برای کودکان به رسمیت بشناسند. مدرسه و بیمه های اجتماعی تامین و تضمین شود که همه کودکان بتوانند ادامه تحصیل بدهند.

    مرجان واعظ:
    پدیده ازدواج کودکان در جمهوری اسلامی ایران مبنی بر این تعریف که یکی از طرفین در موقع ازدواج کمتر از ۱۸ سال سن دارد، مشکلی جدی است که هم برای کودکان و هم برای جامعه عواقبی آسیب پذیر و غیر قابل جبران به همراه دارد. طبق آمارهای رسمی کشور، حدود۸۵۰ هزار کودک در ایران در سنین ۱۰ تا ۱۸ سالگی همسر دارند. اکثریت این کودکان با افرادی بالاتر از سنّ ۱۸ سال ازدواج کرده اند. آمار مرکزی ایران در این مورد به آخرین سرشماری کشور در سال ۸۵ برمیگردد. قانونی بودن ازدواج کودکان پدیدهای است غیر انسانی که زندگی هزاران کودک را در بر میگیرد با وجودی که این پدیده هم بین دختران و هم بین پسران رایج است ، دختران اکثریت این گروه را تشکیل میدهند.
    سن بلوغ کودکان در اینجا نقش مهمی ایفا میکند. بنا بر ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی ایران، سن بلوغ برای دختران ۸ سال و نه ماه (۹ سال تمام قمری) و برای پسران ۱۴ سال و ۷ ماه (۱۵ سال قمری) است.
    در سال ۲۰۰۲ حداقل سن برای ازدواج بار دیگر تغییر کرد و این سن برای ازدواج دختران از ۹ به ۱۳ سال افزایش یافت. این قانون که ریشه مذهبی دارد در را برای اذیت و آزار کودکان باز میکند. قوانین اسلامی در ایران حتی قدمی فراتر برای نقض حقوق کودکان برداشته اند. اگر کودکی به سن بلوغ که خود قانون اسلامی تعین کرده نرسیده باشد، نقشی هم برای قاضی در راستای تحقق ازدواج کودکان در نظر گرفته شده است: “عقد نکاح دختر قبل از رسيدن به سن ۱۳سال تمام شمسی و پسر، قبل از رسيدن به سن ۱۵سال تمام شمسی، منوط است به اذن ولی به شرط مصلحت با تشخيص دادگاه صالح. “مجمع تشخيص مصلحت نظام، اول تيرماه سال۱۳۸۱، با رای موافق به اين قانون، نظر مخالف شورای نگهبان را درباره تغييرات مجلس در ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی تعديل کرد. بر اساس قوانین فعلی، اگر خانواده ای میخواهند دخترشان حتی قبل از رسیدن به سن قانونی جمهوری اسلامی، به ازدواج کسی دربیاورند، می توانند به دادگاه مراجعه کنند و بر اساس شرایطی اجازه ازدواج دخترشان را زیر سن قانونی بگیرند. این شرایط شامل نظریه پزشکی قانونی و جلسه گفتگو با دختر بچه مورد نظر است. در این جلسات معمولا چند سوال از کودک پرسیده می شود. هرچند روند کار دادگاهها در مناطق مختلف کشور با هم تفاوتهایی دارد و از عرف مناطق بسیار تاثیر می پذیرد.
    ازدواج کودکان نه تنها در جمهوری اسلامی ایران رایج است بلکه در کشورهایی نظیر نیجر، چاد، مالی، گینه و بورکینافاسو، بنگلادش، بولیوی، مکزیک و یمن نیز به کرات مشاهده می شود.

    سیامک بهاری:
    سلام به شما و خوانندگان نشریه٬ ممنون برای میزگرد٬ من نفر آخرم که به این پرسش جواب میدهم٬ نکات زیادی از آنچه منهم در نظر داشتم بگویم گفته شد٬ فرصت هست که جنبه دیگری را مورد توجه قرار دهم. تاکید دارم که قبل از هرچیز بگویم ازدواج کودکان باید فوری و بیدرنگ ممنوع گردد! بعد می خواهم تاکید کنم که هدف ما از این میزگرد٬ اظهار نظر صرف نیست٬ بلکه کلید زدن مبارزه ای برای توقف این آسیب بزرگ اجتماعی است. پیدا کردن راههایی برای پاپان دادن به این حرمان اجتماعی که شما هم مفصل راجع به ابعاد آن صحبت کردید. ازدواج کودکان٬ مشخصا در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی از هر وقت دیگر گسترش بیشتری یافته است. کودک بی پناه تر شده است٬ رفاه و امنیت بمراتب کمتر شده است٬ ارزش انسان و در این میان کودکان به وضع فاجعه باری لگدمال شده است. یک نمونه ساده اش سخنان “نیره اخوان بیطرف”٬ عضو کمیسیون قضایی مجلس شورای اسلامی است که میگوید: “. . . در کشور قانونی برای منع ازدواج کودکان وجود ندارد. در خصوص ازدواج کودکان زیر ده سال متاسفانه بطور کلی نمی توان برای این موضوع چاره ای اندیشید زیرا منع ازدواج کودکان زیر ده سال با شرع تضاد دارد و ممکن است کودکی با سن زیر ده سال به بلوغ کامل جنسی و فکری رسیده باشد.”
    این نه یک نمونه استثانی که قاعده کار جمهوری اسلامی و نمایی واقعی از وضعیت فجیع حقوق کودکان است. این خانم دارد راستش را میگوید! نکته ای که او بر آن تاکید دارد٬ دقیقا نشان میدهد که جمهوری اسلامی مقصر اصلی در بازگذاشتن دست خرافات٬ کهنه پرستی٬ کودک آزاری و پدوفیلیسم اسلامی در رابطه با ازدواج کودکان است. وقتی هم شما به آمارهای رسمی حکومت مراجعه میکنید می بینید که قریب به یک میلیون کودک زیر هیجده سال قربانی این تهاجم بیشرمانه به حیات و کودکی این کودکان شده اند. سوال ساده این است٬ چرا این حکومت هیچ مانعی برای توقف و حتی کاهش این جنایت ایجاد نمیکند!؟
    برای شما مثالی از تحریرالوسیله روح الله خمینی٬ مساله دوازدهم٬ می آورم که عمق فاجعه را بخوبی نشان میدهد. توجه کنید:
    “کسیکه زوجه ای کمتر از نه سال دارد وطی او بر وی جایز نیست٬ چه اینکه زوجه دائمی باشد و چه منقطع٬ و اما کامگیری از قبیل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخیذ اشکال ندارد هر چند که شیرخواره باشد. و اگر قبل از ۹ سال باشد و قبل از ۹ سال او را وطی کند٬ اگر افضاء نکرده باشد بغیر از گناه چیزی بر او نیست و اگر کرده باشد یعنی مجرای بول و مجرای حیض او را یکی کرده باشد و یا مجرای حیض و غایت او را یکی کرده باشد تا ابد وطی بر او حرام میشود. . .”
    خوب شما میخواهید قوانین اسلامی چه گلی به سینه دفاع از حق کودک بزند؟ از این کثیف تر نمی توانید بیابید. این پایه و بنیاد و زیرساخت صدور قوانین و مصوبات جاری قانونی است.
    یک پدوفیلیسم آشکار و عیان است که توسط حکومت اسلامی٬ شرعی و قانونی شده است! این جمله معروف خمینی را برای دوستی خواندم٬ با تعجب آنرا نگاه کرد و گفت٬ زنده بگور کردن نوزادان دختران بهتر از شکنجه بی پایان آنان نیست!؟
    این ادامه سنت پیغمبر و امامان است! عایشه همسر پیامبر وقتی به خانه محمد میرود٬ هفت٬هشت ساله است٬ گفته شده که عروسکهایش را هم باخودش به خانه محمد ٥٤ ساله برده است! و محمد در ۹ سالگی با او همبستر میشود. عایشه هیجده ساله است که محمد در ٦٣ سالگی فوت میکند. فاطمه و علی هم یک نمونه دیگر است. فاطمه در نه سالگی به ازدواج علی در می آید و در ده سالگی اولین فرزندش حسن را میزاید. سنت عشیره ای و صحرانشینی بدون هیچ ممانعتی به سنت اسلامی است بدل میشود!
    بنا بر آمارهای “یونیسف” در کمتر از یک ثانیه یک ازدواج کودک (دختر و پسر) در جهان اتفاق میافتد! در جمهوری اسلامی ایران٬ حکومت خودش ضامن اجرایی این جنایت است.
    وقتی گفته شده که در سال جاری٬ ده فقره ازدواج کودکان زیر ده سال در استان هرمزگان ثبت شده است٬ اولین چیزی که در ذهن هر کسی جرقه میزند. همین کلمه “ثبت” است! این دیگر در قبیله و عشیره ای که کودک حتی شناسنامه ندارد و به شماره هم در نمی آید اتفاق نیفتاده است. اینجا دولت و یک نهاد دولتی به نام اداره ثبت احوال٬ راسا در به اجرا در آمدن و قانونی شدن این پدیده نقش رسمی ایفا کرده است. وقتی که چنین جنایتی را بتوان ثبت کرد٬ پس وجاهت قانونی دارد! بنابراین جمهوری اسلامی قصاب محل است! و کودک سلاخی میکند! وقتی شما میشنوید که ٥۲ درصد دختربچه های یمنی زیر ١٥ سال به ازدواج در آورده شده اند٬ ویا در نیجریه این رقم به هشتاد درصد میرسد٬ طبیعی ترین واکنش شما این است که می پرسید٬ پس حکومت کدام گوری بوده است! غیر از این است!؟
    در صحبتها به این ماده قانونی اشاره شد که برطبق ماده ١۰٤١ قانون مدنی؛ عقد نکاح دختر ١٣ سال و پسر ١٥ سال منوط به اخذ اجازه ولی (پدر و جد پدری) یا حکم دادگاه است! خوب همین قانون رسما دست هر مرتجعی را به نام ولی باز میگذارد! تازه این ماده قانونی است که جمهوری اسلامی به هزار مقاومت به آن تن داد و گرنه طبق ماده ١۲١۰ قانون مدنی مصوب ١٣٦۰”سن بلوغ برای پسران ١٥ سال قمری و دختران ۹ سال قمری است”. بنابراین ازدواج کودکان را بدون هیچ تخفیفی٬ باید جنایت دولتی قلمداد کرد!
    دهنه این هیولا را فقط به قدرت اعتراض میشود بست. باید قانونی وضع شود که ازدواج کودکان تا مقطع هیجده سال را
    بطور قطع ممنوع کند و سرپیچی از آن را جرم جنایی قلمداد کند! نتیجه عملی این ست که باید حکومت اسلامی را به عقب نشینی وا داشت و به او تحمیل کرد. می بینیم که اینجا هم تعیین سن کودکی برای ثبت ازدواج چقدر مهم است.
    فقر و فلاکت عمومی بستر اصلی چنین جنایتی را آماده میسازد٬ قوانین و سنن مذهبی آنرا شرعی میکند و جمهوری اسلامی آنرا قانونی میکند. آنوقت ما با کودک مادران و یا کودک پدرانی مواجه میشویم٬ در حالیکه خود کودک اند٬ مسٶلیت تربیت و نگهداری کودک دیگری را عهده دار میشوند.
    بیش از سی هزار کودک ١۰ تا ١٤ ساله متاهل هستند! بیش از ۲٤۰۰۰ هزار دختر زیر١٤ سال و بیش از ٥۰۰۰ پسر زیر ١٤ سال زن و مرد متاهل محسوب میگردند!
    صحنه های رقت انگیز در دادگاههای خانواده که کودکان خردسال با در بغل داشتن طفلی دیگر بعنوان فرزند٬در پی حکم طلاق خود هستند! از اینجا منشا میگیرد. شکنجه شدگان خاموشی که قربانی جنایتات بیشمار حکومت اسلامی اند!
    براساس سرشماری سال ۱۳۸۵ (مرکز آمار ایران) از مجموع ۲٦٬٤۰٦٬۰۰۰ جمعيت کودکان در ایران حدود ۸۹۰ هزار نفر کودک زير ۱۹ سال تن به ازدواج اجباری داده اند. ۷۸۷ هزار کودک دارای همسر و ١۸۲۸۲ کودک در اثر مرگ یا طلاق بی همسر بوده اند! ۷۸ هزار نفر کودک ۱۰ تا ۱۴ سال، حداقل يکبار ازدواج کرده اند! از این تعداد ۶۲۳۸۳ نفر دارای همسر و ۹۵۹۷ نفر فاقد همسر بوده اند. رقم بی همسران نشانگر اين است که دراين گروه ۵۳ درصد براثر طلاق و ۴۷ درصد براثر فوت همسر درسنين کودکی بجای آموزش٬ بازی٬ رشد فکری وجسمی، طلاق را تجربه کرده اند!

    نشریه کودکان مقدمند: نقش قوانین قضایی و حقوقی جمهوری اسلامی در باره ازدواج کودکان چیست؟
    افسانه وحدت:
    ازدواج کودک اصولا پدیدهای قدیمی و قرون وسطا یی است که در ایران احیا شده و شیوع پیدا کرده. در قرون وسطی کودکی به رسمیت شناخته نمیشد و کودکان را از بیخردی مثل بزرگسالان کوچک میدیدند. کودک میتوانست برابر بزرگسالان در خردسالی کار کند و مورد بی توجهی و بهره کشی قرار گیرد. ازدواج کودک امری عادی بود. و حالا با اسلام در قدرت و قوانین شریعت همه قرون وسطا و ارزشهای صدر اسلام و دوران جاهلیت باز گشته و بر سر کودکان خراب شده است. طبق تبصره ۱ ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی جمهوری اسلامی، حد بلوغ دختران ۹ سال قمری یعنی هشت و نیم سال خورشیدی است. یعنی میتوان از سنّ هشت و نیم سالگی به دختران قانونن تجاوز کرد. یعنی از این سن دیگر مکلف است. تکلیفش این است که حجاب کامل داشته باشد، بلند نخندد، معاشرتش با پسران همسالش بایستی قطع شود و اگر پدرش اراده کرد که ازدواجش دهد، آمادهٔ ازدواج شود و کشتزار مردش شود و گر نه در آتش جنم میسوزد و . . .٬ طبق ماده ۵ لایحه قصاص، ارزشش نصف مرد میشود، شهادتش نصف شهادت مرد ارزش دارد، اگر همسرش او را با مرد دیگری ببیند، و هر دو آنها را بکشد، از مجازات معاف خواهد بود. در مدارس و کتابهای درسی هم همین تبلیغات بطور روزمره در جریان است.
    روان کودک را از خرافات پر میکنند و ترس فاحشی از گناه کار بودن و سوختن در آتش جهنم بر او تحمیل میکنند. انسان را از همان ورودش به جهان در سالهای اولیه زندگیش تحقیر میکنند، که راحت تر به انقیادش در آورند. حاکمین از کودکی ارزش دختر را نصف مرد میشمارند، در قوانین زن را بی ارزش میکنند تا به جامعه بهتر مسلط شوند. به نظر من هر چند که مبارزهای دائمی در ایران علیه قوانین غیر انسانی حاکم وجود داشته ولی از آنجا که حکومت اسلامی تمامی ارگانهای مملکتی و ثروت کشور را در قبضه خود دارد، و از طریق رسانههای جمعی و آموزش در مدارس سعی در ترویج خرافات و اشاعه ارزشهای قرون وسطایی داشته، هزینه هنگفتی را به تبلیغات در این زمینه اختصاص داده است، متاسفانه تاثیر مخرب خود را به روی مردم داشته است. به این دلیل افشای این طرفندها و آگاهی دادن به مردم از طریق فعالین و دوست داران حقوق کودک امری ضروری است. زن ستیزی و آزادی ستیزی در تمامی کتب و ادبیات اسلامی و مذهبی و در لابلای قوانین جمهوری اسلامی وجود دارد. به این دلیل بایستی هر چه سریع تر لغو شوند. هر روز وجود این قوانین قربانیان بیشتری میگیرد. چهرههای نفرت انگیز کودک ستیزی مثل خمینی راه هر جنایتی علیه کودکان را هموار کرده است. آیا بیشتر از این میتوان این بی حرمتیها علیه کودکان را پذیرفت؟ با بوجود آوردن جمعهای کودکان مقدمند بایستی همین امروز به یاری کودکان شتافت. فردا دیر است.

    نشریه کودکان مقدمند: نقش سنتهای عقب مانده در باره ازدواج کودکان چیست؟
    کریم شاه محمدی:
    طبعا سنتهای عقب مانده در مورد ازدواج کودکان هم نقش دارد ولی این را نباید فراموش کرد که این سنتها هم، خالقش جوامع و حکومتها بوده و هستند و مذهب هم در دل چنین جوامعی سنتهایی را به نرم جامعه تبدیل کرده است و همین سنتها که به نرم جامعه تبدیل شده اند، هم به عنوان روش زندگی انسانها در آمده است. بنابر این نقش اصلی را حکومتها و جامعه ایفا می کنند، روش زندگی را می سازند، قانونیت می دهند و در کل فرهنگ جامعه اش می کنند. فرهنگ جامعه یعنی فرهنگ حاکم. و اگر قرار است کار موثر و ریشه ای اتفاق بیفتد باید سراغ اصل کاریها رفت و در این رابطه مهمتر از هر چیزی باید دست مذهب را در آموزش و پرورش و زندگی انسانها قطع کرد و مذهب باید امر خصوصی افراد باشد.
    سی صد سال پیش در اروپا چنین اتفاقی افتاد- دست کلیسا را در زندگی مردم قطع کردند و مردم آزاد شدند. اگر چنین اتفاقی در ایران بیفتد که امیدواریم بیفتد و دارد می افتد. آنموقع تعداد انگشت شماری از خانواده ها یا از قبیله هایی که اگر آثاری از آنها در کوره دها باقی مانده باشد شاید چنین کاری بکنند و طبق سنتهایشان کودکشان را به ازدواج کسی در بیاورند. اگر چنین اتفاقی بیفتد جامعه و دولتی که دست مذهب را در زندگی مردم قطع کرده است جواب این خانواده ها را خواهد دارد و طبق یک جامعه سکولار و قوانین آن جامعه بر خورد خواهد کرد. ولی تا آن موقع ما باید عکس العمل نشان دهیم کمپینهای را علیه این پدیده راه بیندازیم، بانی و مسببین این پدیده را افشا کنیم . یک دنیای دیگری را جلو چشم چنین کسانی که دارند چنین کارهایی را می کنند ترسیم کنیم که دنیا تغیر کرده است. بنا بر این نه به قوانین شریعت، نه به جمهوری اسلامی و نه به عشیره گرایی.

    نشریه کودکان مقدمند: تاثیر روانی و جسمی ازدواج بر کودکان چیست؟
    مرجان واعظ:
    پژوهشهای محدودی که در مورد تاثیر ازدواج زود هنگام وجود دارد بیانگر عوارض جسمی و روحی گسترده بر این کودکان است. بارداری زود رس یکی از نتایج این پدیده شوم است. بسیاری از این کودکان در موقع زایمان بدلیل ضعیف بودن بدن٬ جانشان را از دست میدهند. اغلب نوزادان این کودکان هم می میرند. بیماریهای دستگاه ادراری و تناسلی از عوارضی است که در بین این کودکان رایج است.
    ازدواج زود هنگام باعث میشود که این کودکان از تحصیلات حتی در حد ابتدایی دست بردارند ، از والدین خود جدا شوند و نقش یک فرد بزرگسال را با مسئولیتهای مختلف به عهده بگیرند. این کودکان از کلاس درس و مدرسه جدا میشوند و به زندگی که خودشان هیچ نقشی در انتخاب آن نداشته اند وارد شده و مسئولیتهای ازدواج به آنها تحمیل میشود. این کودکان همچنين امکان تصميمگيری در مورد رابطه جنسی، بارداری، پيشگيری از بارداری و کنترل سلامت خود را ندارند. سوء استفاده جنسی، ترس از ارتباط جنسی، کار اجباری برده وار، بهرهکشی جنسی و خشونت، به نام ازدواج از دیگر عواقبی است که زناشوئی در کودکی به هم راه دارد. برای کودکانی که مجبور به ازدواج در سنین پایین میشوند، در جوامعی نظیر ایران به واسطه ساختار ناهنجار اجتماعی، حتی در سنین بعدی هم، امکان چندانی برای رهایی از شرایط سخت زندگی برایشان فراهم نیست. کودکی که به جای تحصیل و فراگرفتن مهارتهای کاری و اجتماعی لازم مسولیت خانوادگی بر عهده اش گذاشته شده، در صورت ترک همسر و چنین خانواده ای، امکان زیادی برای زندگی نخواهد داشت چرا که نه حرفه ای فرا گرفته است و نه آموزشی دیده که بتواند برای گذران امور زندگی اش از آن استفاده کند. در ساختار اجتماع هم محلی برای مراجعه و مشاوره و کمک رسانی به قربانیان ازدواج کودکان در نظر گرفته نشده و قانون شریعت که حاکم بر کشورهای اسلامی است، هرگونه عدم تبعیت از همسر را برنمی تابد.
    در اینجا سوال پیش می آید که آینده این کودکان چگونه فرم میگیرد؟ چطور روابط جنسی زود رس و قبول کردن مسئولیتهای همسری زندگی هزاران هزار کودک را دگرگون میکند. این عوارض چه تاثیری بر روی ارزشهای کل جامعه دارد. تصور یک کودک در یک رابطه جنسی پدیده ای است غیر انسانی و جنایتکارانه که دولت و مسئولین به آن مهر رسمیت با نام ازدواج زده اند. مساله ازدواج، پذیرش روابط جنسی و یا حتی آشنا شدن با رفتارهای جنسی احتیاج به بلوغ واقعی جسمی و روانی دارد. در بسیاری از کشورها کودکان و نوجوانان راجع به روابط جنسی و عوارض آن تعلیم داده میشوند.
    این تعلیم و تربیت ذهن نوجوانان را برای فهمیدن این موضوع حساس آماده میسازد. درک این مسائل حتی برای بسیاری از بزرگسالان هم سخت است.ازدواج کودکان چه دختر و چه پسر باید ممنوع شود. از هر نوع و شکلی، اجباری، داوطلبانه، با اجازه والدین، با حکم دادگاه و قاضی و هر چیز دیگری.
    بسیاری از خانوادههای فقیر به دختران به چشم یک بار مالی اضافی نگاه میکنند و از فقر و بدبختی دختران خود را در کودکی شوهر میدهند که از لحاظ اقتصادی کمکی به آنها بشود٬ با این تصور که زندگی بهتری برای بچههایشان فراهم میشود.
    این وظیفه دولتها است که رفاه کودکان را تامین کنند. اگر جامعه برای کودکان ارزش قائل است و برای رفاه و سلامتی آنها هدفی در بر دارد اولین قدم به رسمیت شناختن سن ۱۸ سالگی برای کودکان است. تحمل و قبول ازدواج کودکان زیر سن ۱۸ سالگی باید در جامعه به درجه صفر برسد. باید به دولتها و سیاست مداران فشار آورد تا قانون اجازه ازدواج زیر سن ۱۸ سالگی را لغو کنند. ازدواج در سنین پایین سالانه میلیونها کودک را محکوم به زندگی در فقر، نادانی، بیماری و حتی مرگ میکند. علیرغم اینکه پدیده ازدواج زودرس یکی از بزرگترین موانع پیشرفت کودکان به شمار میاید و این معضل در بسیاری از کشورها رو به افزایش است. چرا جامعه بینالمللی در این مورد سکوت میکند!؟

    نشریه کودکان مقدمند: چه کسی مسول است؟ خانواده٬ سنتها؟ قوانین٬ کدامیک؟
    سیامک بهاری:
    مشخصا در رابطه با ازدواج کودکان در ایران٬ قبل از هر چیز حکومت اسلامی مقصر است. در سوال پیشین به این نکته اشاره کردم.
    وقتی اداره ثبت احوال٬ ازدواج کودک زیر ده سال را ثبت کرد٬ اینجا دیگر ولی مرتجع قیم قانونی دارد و این حکومت است که این جنایت را قانونی میکند. مگر “گواهی رشد” تایید قضایی بر رشد کودک برای ازدواج نیست!؟ این گواهی را چه مرجعی صادر میکند؟ این دیگر ملای عشیره نیست٬ این یک مرکز پزشکی قانونی دولتی است.
    اگر مرز سنی هیجده سال ملاک گرفته شود٬ آنوقت سنتهای قرون وسطایی ناچارا غلاف خواهند کرد. وجاهت قانونی معنی دارد و همین است که قبح چنین جنایتی را در جمهوری اسلامی می ریزد. بدون تردید٬ سنن ارتجاعی٬ عشیرتی و مذهبی نقش دارد٬ عمل میکند و تاثیرات مخرب دارد٬ دوستان به آنها اشاره کردند. نکته من این است که این سنن باید از جایی ساپورت شوند تا به عمر خود ادامه دهند٬ وگرنه در قرن بیست و یکم چطور میشود کودک زیر ده سال را به ازدواج داد؟ وقتی چنین پشتیبانی وجود دارد٬ دولت قیم و مدافع کودک نیست که هیچ٬ دقیقا برای بی حقوق کردن او حاضر و آماده است٬ هر جنایتی در حق کودک امکان پذیر است.
    خانواده ای که بر اساس سنت پیامبر میخواهد عمل کند و کودک را قربانی کند٬ وقتی راه را باز دید٬ حتما مرتکب چنین عمل زشتی میشود. اما اگر در بسته باشد٬ باید یا مخفیانه انجام دهد که غیر قانونی است و جرم محسوب میشود و یا از انجام این عمل میگذرد. بالاخره کودک نجات پیدا کرده است. فرمان و امر به این کار در دستان حکومت است!
    ازدواج کودکان زاییده سنن عشیرتی و قوانین مذهبی است. فقر تعیین کننده است از هر سنتی هم مخرب تر است٬ اما در این میانه٬ این دولت و اجرای قوانین است که حرف آخر را میزند. در اکثر موارد این ازدواجها٬ یک معامله است. خریدار کودک را میخرد و بعنوان ملک خود تصاحب میکند. اکثر دختر بچه هایی که به ازدواج مردان بزرگسال در آمده اند٬ در قبال بدهکاری سرپرست خانواده و یا در پی تطمیع او قیمت گذاری و معامله شده اند. از این به بعد نابودی دوران کودکی و تخریب هویت کودکی مهیب٬ هولناک و حتمی است! دختران بیش از پسران در این معامله کثیف قربانی میشوند و آسیب پذیرترند.
    کودک نمیتواند بر سر ازدواجش توافق کند٬ اختیار ندارد. اما باید قوانینی باشند و با قاطعیت عمل کنند و ترمز این حرکت باشد. ازدواج کودکان ممنوع باید گردد. این اصل قضیه است.

    نشریه کودکان مقدمند:
    با تشکر از همه شما برای شرکت در این گفتگو و به امید اینکه خوانندگان نشریه با دخالتگری بیشتری در این میزگردها شرکت کنند. با ما درتماس باشید.

     
    عضو نهاد شوید نشریه کودکان مقدمند برنامه تلویزیونی کودکان مقدمند
    Contact Address:

    Box 3225
    10364 Stockholm - Sweden

    Children First Now:

    childrenfirstnow1@gmail.com
    0046-76-995-6754 / 0046-70-852 67 16

    Donation:

    Bank giro: 5080-2065
    Postgiro: 128012-2

    © 2004 - 2017 / تمامی حقوق متعلق به نهاد کودکان مقدمند است.
    نقل مطالب با ذکر کامل منبع (نام و آدرس سایت) بلامانع است.